تبليغاتX
بیا تو نمک گیر نمیشی

بیا تو نمک گیر نمیشی

 

دوستی و ازدواج

 

 

سحر و عادل پس از 2 سال و نیم دوستی به اصطلاح خیابونی(البته به قول برو بچ کارشناس تلویزیون) تصمیم میگیرند- از اونجایی که طاقت دوری همدیگر رو ندارند- با هم ازدواج کنند.
برای همین عادل وپدر و مادرش و چند تا از بزرگای فامیلشون که حدودا ً30 - 40 نفری میشن ،به سمت خونه سحر اینا لشگر کشی می کنند تا دخترشون رو به کنیزی ببرند.از این طرف هم یک قشون 50-60 نفره متشکل از سحر و خانواده اش و ریش سفیدای قوم و قبیله شون منتظر رسیدن مهمون ها هستن تا عادل رو به غلامی قبول کنند.
وقتی دو خانواده به هم میرسند در میدانی به نام خانواده عروس ، جنگی سخت شروع میشه به نام خواستگاری و هر طرف سعی در پیروز شدن داره و این در حالیه که سحر و عادل تصمیمشون رو گرفته اند و میخواهند همدیگر رو خوشبخت ترین زن وشوهر دنیا بکنند و به هم قول داده ان که چه در خوشی و چه در سختی و چه حتی در جدایی! کنار هم باشند!(جوونن دیگه چرت و پرت زیاد می گن!)
به هر حال بعد از کشمکش های فراوان و به وجود آمدن تلفات سنگین از هر دوطرف ، نتیجه این میشه که :عادل جان تعهد بده سربازی بره و خونه و زندگی راحتی برای سحر جون فراهم کنه و سحر و خانواده اش هم توقعاتشون رو کمتر کنند تا این دو تا جوون بتونن هر چی زودتر برن سر خونه و زندگیشون.
تعداد سکه مهریه هم طبق رابطه S+ r³Π¾ + ²k=½mv برابر با 17367 عدد میشه که در آن :
m= مجموع مربع تاریخ تولد عروس خانوم و تعداد دفعاتی که ایشون در نوزادی پوشک خودشون رو خراب کرده اند
V= مقدار میلی لیتر شیر هایی که سحر خانوم در دوران کودکی از اونجای مامانشون برداشت کرده اند.
Π=همون عدد پی برابر با 14/3
r= زاویه ای که موقع شیر خوردن ، از امتداد پای سحر خانوم با خط افق بدست میومده .
S=عداد ثابت که مقدار ان 1000 است(به نیت 1000 غیر معصوم!)

خوب به سلامتی همه چی ختم به خیر شد و تاریخ عقد و عروسی هم تعیین شد و همه با هم خداحافظی می کنند و به خونه های خودشون بر می گردند تا به خودشون افتخار کنند که دست دو تا جوون رو گذاشتن توی دستای هم و ایشالله خدا اجرشون بده!

در اینجا ما قصد داریم یک برسی چهره به چهره داشته باشیم تا کمی یشتر در مورد مصائب و شیرینی های یک ادواج ایرانی آشنا بشیم:

سحر و عادل

اتفاق خاصی براشون نمیفته و مثل قبل با هم بیرون میرن تا به خیال خودشون(منظور از خودشون خانواده های سحر و عادل می باشد) با خلقیات و ایده آل های همدیگر آشنا بشند! از فردای روز عقد سحر جان و عادل جان مشغول جمع آوری اطلاعات از نقاط پر تردد گشت های انتظامی می شوند تا بتوانند در جهت برآورده شدن یک آرزوی قدیمی(:وای خدا یعنی میشه یه روز بدون ترس از مأمور با هم بریم خیابون؟) قدم بردارند و بدین منظور در حالیکه در یک دست عقد نامه و در دست دیگر ، دست همدیگر را گرفته اند با اعتماد به نفس کامل از جلوی این ماشین های سفید و زبونم لال سبز رد می شوند!

سعید (برادر سحر)
مشغول آماده سازی درونی و بیرونی می شود و روزانه 50 بار جمله «از غیرت خود بکاهیم» را تکرار می کند تا از این به بعد به سمت مردی که دست خواهرش را می گیرد و او را می بوسد با کله حمله نکند!

سیما جون (مامان سحر)
او در حالیکه همچنان از پیروزی بدست آمده بر سر جنگ مهریه سرمست است ، مشغول تهیه لیستی از بهترین و گرانترین مارک های لوازم خانگی موجود در بازار جهت تهیه جهیزیه می باشد.در این میان فراموش نمی کند که سری به چمدان های خاک خورده و قدیمی اش هم بزند و یادگارهای عروسی خودش را که برای روز عروسی دخترش نگه داشته(از جمله انگشتر زنگ زده ای که چهار نسل است در خانواده شان از مادر به دختر می رسد.)در می آورد و احیاناً دو قطره اشک هم با یادآوری خاطرات خوش شب عروسی اش از چشمان این بزرگوار سرازیر می شود.

فخری خانوم(مادر عادل)
به تمام دوستان و آشنایان و حتی آنهایی که چشم دیدنشان را هم ندارد زنگ می زند و مخصوصاً سعی می کند هر 8 ساعت یکبار قبل از غذا به سیمین دوست صمیمی اش زنگ بزند و این خبر میمون را بدهد و از تصور قیافه ناامید و عصبانی سمین ، دلش آرام گیرد.زنیکه مزخرف چه فکری کرده؟ یعنی فکر کرده عادل دسته گلم که هم خوش تیپه و هم تحصیلکرده ست رو بدم به اون دختر کک مکی دماغ عملیش ؟واه واه واه با اون سینه های پلاستیکی!
نکته:دختری که شرح آن در بالا رفت و طبق گفته فخری خانوم دماغ عملی و سینه پروتز کرده است همان نسترن معروف به پانته آ دختر فیس و افاده ای سیمین جون می باشد.

لیلا (خواهر عادل که 36 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره و در ضمن مجرد )
لیلا جون که کم کم گرد پیری به چشماش نشسته و همچین بفهمی نفهمی یه مقداری چشماش کم سو شده ، در مدت زمان باقی مانده تا مراسم عروسی تمام سعی خودش رو میکنه تا تمهیدات لازم جهت جوان شدن و کاهش سن از جمله :کشیدن پوست صورت ،لیپو ساکشن و ... را انجام دهد و بتواند شتر خوشبختی اش را در عروسی برادرش پیدا کنه.در همین راستا او روزانه 50 بار جمله «من زیبا ، جوان و دلربا هستم » را با خودش تکرار می کند و همچنین در کلاس های «مثبت اندیشی» و نیز کلاس «چه کار کنیم تا جنس مخالف از ما آویزان شود»(با تدریس دکتر آزمندیان)شرکت می کند!

آقا رضا(پدر عادل ) و بهروز خان(پدر سحر)
اتفاق خاصی برای این دو بدبخت نمی افتد و کما فی السابق صبح زود سر کار می رن و شب خسته و کوفته به خانه می آیند و کماکان خدا را به خاطر این زندگی آرام شکر می کنند!!!

و اما شب عروسی
یک باغ در یکی از مناطق شمالی تهران همراه با 433 نفر مهمان و گروه ارکستر شاسی گورکن و جیغ و کف و داد و فریاد و عربده ، همراه با مخلوطی از نیناش ناش و عاشقی دد بردیه علیش گرفتارش شدم و شیوا شوهر کرده وجمالو جمالو جمالو جمالو بلو! و ....در پایان هم اجرای مراسم رقص به اصطلاح تانگو توسط عروس و داماد و سایر زوج های جوگیر در حالیکه اگر در این لحظه دوربین روی چهره خسته لیلا جون (که امشب حسابی مجلس رو گرم می کرد و حتی با پسر های 6-7 ساله هم می گفت و میخندید ) زوم کنه به وضوح حسرت و نا امیدی رو میشه در چهره اش دید! در این هنگام که همه یا در حال چت زدن یا دید زدن یا اماده شدن برای رفتن به خانه هستند ،ناگهان یه نامردی (که الهی زیر تریلی 18 چرخی بره که راننده اش سعید جانه!) از یه جای سالن داد میزنه :داماد عروسو ببوس و به یکباره تمام 433 نفر مهمان به غیر از یک نفر فریاد میزنند:بوسش کن! داماد هم که سعی می کنه خودش رو شرمنده و با حجب و حیا نشون بده یواش یواش به صورت عروس خانوم نزدیک میشه و .....سعید جان به سرعت محل حادثه رو ترک میکنه و از سالن یرون میره تا این صحنه فجیع رو نبینه!

*****
عروسی تمام میشه و هر کس به خانه خودش میره در حالیکه زنها و دختر های فامیل داماد موقع خداحافظی تمام سعیشون رو می کنن تا یه عیب و ایراد کوچیک از آرایش و لباس عروس رو برای هم بازگو کنند و زنها و دختر های فامیل عروس هم موقع خداحافظی با شیطنت خاص و در آوردن شکلک قیافه ناامید خواهر داماد رو برای هم بازگو می کنند و وقتی دیگه موضوع خاصی برای غیبت کردن باقی نموند همه رهسپار خونه هاشون میشن.پسر های رنج سنی 16 تا 20 سال هم با فکر کردن به این موضوع که امشب چه اتفاقی برای عروس خاونم میفته به خواب میرن و الیته فردا صبح زود سریعاً و پس از بیدار شدن به سمت حمام میرند!
عروس و داماد هم با ماشین مخصوص مراسم رو ترک می کنند و بعد از کمی دور دور زدن در خیابان هر کدوم به خونه باباش میره تا فردا دویاره با هم قرار بذارن و بیرون برن!

+ نوشته شده در  89/05/31ساعت 21:50  توسط بهنام 

ما كه رفتيم دنبال تيله بازي !!!
اين وبلاگ ما نه نون داشت نه اب داشت.

 

+ نوشته شده در  89/05/27ساعت 1:27  توسط بهنام  | 

گدای پشت ستاره

دو گدا تو یه خیابون شهر رم کنار هم نشسته بودن. یکیشون یه صلیب گذاشته بود جلوش،اون یکی یه ستاره داوود.. مردم زیادی که از اونجا رد میشدن به هر دو نگاه میکردن ولی فقط تو کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول مینداختن.


یه کشیش که از اونجا رد میشد مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که پشت صلیبه پول میدن و هیچ کس به گدای پشت ستاره داوود چیزی نمیده. رفت جلو و گفت: ....

رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا یه کشور کاتولیکه، تازه مرکز مذهب کاتولیک هم هست.

پس مردم به تو که ستاره داوود گذاشتی جلوت پول نمیدن، به خصوص که درست نشستی بغل دست یه گدای دیگه که صلیب داره جلوش. در واقع از روی لجبازی هم که باشه مردم به اون یکی پول میدن نه به تو.


گدای پشت ستاره داوود بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی "موشه" نگاه کن کی اومده به برادران "گلدشتاین*" بازاریابی یاد بده؟



* گلدشتاین یه اسم فامیل معروف یهودیه

+ نوشته شده در  89/05/14ساعت 21:30  توسط بهنام  | 

اخبار ایران

قبل از اینکه این مطلب رو بخونید بدونید من این رو ننوشتم و کاری هم با نویسندش ندارم این مطلب برای من دردسر های زیادی ایجاد کرده چند روز ÷یش هم تو این وبلاگ بود ولی بخاطر اعتراض 8 تا از دوستای پاکشون کردم تا امروز که دیدم 37 نفر برای اینکه اعتراض کردن که چرا پاکش کردی دوباره گذاشتم ! !!!!!

ازتون خواهش میکنم که اگه  میخواید بخونید از دست من نه ناراحت شید نه از من تشکر  کنید  به قول یکی از اون 8 نفر که ضد این مطلب بودن با این چیزا و با این چرت و پرت ها نمیشه چیزی رو درست کرد و باید یا علی بگیم و همه چیز رو درست کنیم !!

حالا هم متن رو بخونید در ضمن اگه این بار 6 نفر از این مطلب خوششون نیاد من دوباره این رو پاک میکنم و به هیچ وجه دوباره نمیزارم !!!

راستی نظر یادتون نره! راستی  اگه خواستید من میتونم  نظر هاتون رو به نویسنده این مطلب منتقل کنم!!!

 

اخبار ایران در ۵۰ سال دیگر 

سلام و صلوات بر محمد وال محمد... (و بعد از قرائت سوره بقره) اخبار امشب را به سمع و نظرتان میرسانیم.

* قیمت هر سکه طلا امروز دربازار با 60 میلیون تومان کاهش به یک میلیارد و چهل میلیون تومان رسید.

ایران خودرو: هفتادو نهمین مدل پژو با نام پژو ایکس دی اماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول انتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز ان هم پررنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است

* با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز ف ی * ل * ت ر نشده اند به سه عدد رسید.


* دولت موفق شد نرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 93% به 92.5 درصد برساند.

* یکهزار و شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصد و سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود .

* به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.

* یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد. وی گفت دولت با تدابیر صحیح واصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 سال کاهش دهد.
وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد

* نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.

* شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد

* به علت برخی مشکلات و نواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد .

* قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید. جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون میتوانستند یک اتومبیل بخرند.

* روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.

* امسال مراسم سالروز پیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد.

70 در صد مردم زیر خط فقر زندگی میکنند این در حالی است که این آمار نسبت به سال قبل کاهش خوبی را نشان می دهد

* از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.

* نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.

* مدیرعامل سایپا: با تکیه به دانش بومی تانک و تراکتور پراید را طراحی کردیم.

*شرکت ایرباس طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده.

*دولت اعلام كرد مالیات بر تنفس امسال نسبت به سال گذشته افزایش قابل توجهی نخواهد داشت

*نیروی انتظامی تنها فروشگاه عرضه محصولات فرهنگی در كشور را به جرم عرضه كارتون تام وجری پلمپ كرد.

*امرو مدیر عامل سایپا اعلام کرد که اولین خودرو ۱۰۰٪ ایرانی  را تولید کرد !

 

منبع :www.cloob.com از طرف رضا حقیقت

+ نوشته شده در  89/04/12ساعت 23:54  توسط بهنام  | 

امروز اخرین امتحانم رو هم دادم!!!!!!!!

راحت شدم !!!!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  89/04/09ساعت 14:42  توسط بهنام  | 

 

شيشه اي مي شکند...

يک نفر مي پرسد...

چرا شيشه شکست؟

مادر مي گويد:شايد اين رفع بلاست.

يک نفر زمزمه کرد...

باد سرد وحشي مثل يک کودک شيطان آمد.

شيشه ي پنجره را زود شکست.

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ي مغرور شکست,

عابري خنده کنان مي آمد...

تکه اي از آن برمي داشت

مرحمي بر دل تنگم مي شد...

اما امشب ديدم ...

هيچ کس هيچ نگفت

غصه ام را نشنيد...

 از خودم مي پرسم

آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم کمتر است؟؟

دل سخت شکست اما,هيچ کس هيچ نگفت و نپرسيد چرا؟؟؟؟؟

 

 

  

 

 

اگه عشق نباشه مولکول‌هاي اکسيژن و هيدرژن  اينقدر محکم همديگر رو فشار نمی دادند

 که اشک جفتشون در بياد !

+ نوشته شده در  89/04/05ساعت 1:29  توسط بهنام  | 

زندگی

اگر روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی

اگر تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند

اگر روزی خیانت دیدی بدان ارزشت بالاست

 واگر روزی ترکت کردند بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

+ نوشته شده در  89/04/05ساعت 1:28  توسط بهنام  | 

زندگی مثل دوچرخه میمونه برای تعادل باید همیشه در حرکت باشی
+ نوشته شده در  89/03/30ساعت 23:4  توسط بهنام  | 

هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند،اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند وپایان تازه ای بسازند.

مانند برگی در جر یان  آب ،بی اختیار نباشید بلکه مانند قایقرانی بر آبهای خروشان باشید.

قدرلحظه های ناب زندگی را بدان،زیرا این لحظه ها هستند که زندگی را می سازند،نه سال ها.

آنچه در زندگی بدست می آوریم،همان چیزی است که درذهن خود می بینیم .

اگر ما خود را دوست نداشته باشیم، هیچ کس دیگری نیز ما را دوست نخواهد داشت.

نگرانی یعنی تباه کردن لحظه های کنونی زندگی برای چیزی درآینده که هیچ امیدی به آن نیست.

همیشه قرارنیست دیگران جوری فکر کنند که ما دوست داریم،این حق بقیه است کهجور دیگری فکر کنند.

انسان وقتی بلند حرف می زند،صدایش رامی شنوندولی اگرآرام صحبت کند،به حرفش گوش می دهند.

کسی که دیروز و امروزش باهم یکسان باشد،یا معلول است یا مجنون.

مردن یعنی ماندن دریک وضعیت.

یک شاخه گل رزی که در زمان حیات به کسی می دهی ،به مراتب بهتر از یک دسته گل ارکیده ای است که روی سنگ قبر او می گذاری.

بعضی ها درهر فرصتی که پیش می آید به مشکلات خود می اندیشند،اما برخی ها درمشکلات به فرصت ها می اندیشند.

موفقیت از آن کسی است که زودتر شروع کند.

اگر کتاب زندگی چاپ دومی داشت، هرگز نمی گذاشتیم این همه غلط تکرار شود.

از اینکه زندگی شما تمام شود نترسید،از این بترسید که هرگز آغاز نشود.

یا دانا باش یا به دنبال دانایی باش.

با این همه رنگ های تماشایی در جهان،شرم آوراست که همه چیز را سیاه ببینیم.

نتیجه اراده ضعیف ، حرف است ونتیجه ی اراده ی قوی ، عمل.

پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند.

تلقین، نوعی برنامه نویسی برای مغز است.

+ نوشته شده در  89/03/27ساعت 20:41  توسط بهنام  | 

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود.
شش روز می گذشت ....
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:
چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟
خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟
او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از
جایش بلند شد ناپدید شود.
قلبی داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا
قلب شکسته، درمان کند.
این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .
خداوند فرمود:نمی شود !! چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی.....
را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.
از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با
یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.
اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .
بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی
که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟
خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.
آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی
زیادی مواد مصرف کرده اید.
خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.
فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟
خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،
تنهایی، سوگ و غرورش.
فرشته متاثر شد.
شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید
چون زن ها "واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند..
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و وقتی
دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند
چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و
بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است،
آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند

زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید:چه عیبی ؟

خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند
+ نوشته شده در  89/03/19ساعت 0:3  توسط بهنام  | 

زندگی

زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم تو نیز به من آموختی كه چگونه دوستت بدارم اما به من نیاموختی كه چگونه فراموشت كنم

 

این گلدان را من نشکسته‌ام که در من هنوز جسارتی هست برای راست گفتن و حتی نمی دانم چه کسی آن را شکسته است که بر حسب ااتفاق این جایم من و اگر این گونه گرفته‌ام دلم به حال این گل می‌سوزد و در صدایم نیز لرزشی می‌بینید باور کنید که از ترس نیست که از اندوه است و اما روزی که معلوم شود بی‌گناهم من و به ناحق مرا شکسته‌اید دیگر چه فایده اگر تمام جهان را به من تعارف کنید...

 

بچه ها به پنج دلیل دوست داشتنی اند: 1_گریه می كنند چون گریه كلید بهشته. 2_قهركه می كنند زود آشتی می كنند چون كینه ندارند. 3_چیزی كه می سازند زود خراب می كنند چون به دنیا دلبستگی ندارند. 4_با خاك بازی می كنند چون تكبر ندارند. 5_خوراكی كه دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون آرزوهای دراز ندارند

برای عشق تمنا كن ولی خار نشو. برای عشق قبول كن ولی غرورت را از دست نده. برای عشق گریه كن ولی به كسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشكن. برای عشق جون خودتو بده ولی جون كسی رو نگیر. برای عشق وصال كن ولی فرار نكن. برای عشق زندگی كن ولی عاشقانه زندگی كن. برای عشق بمیر ولی كسی رو نكش. برای عشق خودت باش ولی خوب باش.

 

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتی او تمام کرد من شروع کردم وقتی او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن

+ نوشته شده در  89/03/13ساعت 0:35  توسط بهنام  | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

***

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارق از جام الستش کرده بود

***

گفت یارب از چه خارم کرده ای
برصلیب عشق دارم کرده ای

***

خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

***

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم

***

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم

***

سالها با جور لیلایت ساختی
من کنارت بودم و نشناختی...

+ نوشته شده در  89/02/28ساعت 22:43  توسط بهنام  | 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

***

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارق از جام الستش کرده بود

***

گفت یارب از چه خارم کرده ای
برصلیب عشق دارم کرده ای

***

خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم تو مجنونم نکن

***

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم

***

گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم

***

سالها با جور لیلایت ساختی
من کنارت بودم و نشناختی...

+ نوشته شده در  89/02/28ساعت 22:43  توسط بهنام  | 

بهترین مترجم کسی است که سکوت دیگران را ترجمه کند

زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟

 مرگ حرفی نزد!!!

 زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی

مرگ ساکت بود

 زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟ غصه کجا ، سور کجا ؟

 اما مرگ تنها گوش می داد

 زندگی فریاد زد : دیوانه ، لااقل بگو چرا محکوم به مرگم ؟؟؟

 و مرگ آرام گفت :

                            تا بفهمی که تو و دیوانگی و عشق و حسرت چه بیهوده اید

+ نوشته شده در  89/02/26ساعت 1:27  توسط بهنام  | 

 

يه هفته از اخرين پستم گذشت و هنوز چيزي براي گفتن ندارم !

ميدنم كه غم و قصه به من نمياد ولي باور كنيد ديگه خسته شدم !!

از اينكه اين مدت تحملم كرديد ازتون ممنون هستم ولي ديگه علاقه خودم رو از دست دادم<

 

 

دلم گرفته از آدم هایی که می گن دوسِت دارم اما معنی شو نمی دونن از آدم هایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن از اونایی که زیربارون برات می میرن و وقتی آفتاب می شه همه چیز یادشون میره. اینا برای اونایی که ادعای عشق می کنن. زندگی زیباست حتی اگر کور باشی !! خوش آهنگ است حتی وقتی خاطره های آدم زیاد میشه دیوار اتاق پر عکس میشه اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو به دیوار بزنی !! اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی. همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست خیلی ها می روند تا ثابت کنند که عاشقند. 

+ نوشته شده در  89/02/25ساعت 22:36  توسط بهنام  | 

+ نوشته شده در  89/02/17ساعت 11:30  توسط بهنام  | 

دیدم روز معلم هست و گفتم یادی از دکترمطهری کرده باشم .

من واقعا تو این دنیا حرف های دکتر الهی فومشه ایی و بعد مطهری و بعدش هم دکتر شریعتی رو خیلی دوست دارم .

هفته معلم رو به تمام معلمان و دبیران و استادان دنیا تبریک میگم.

آیت الله مطهری و دکتر شریعتی دو مرد تاثیر گذار در انقلاب ایران بودند. نه می توان زحمات مطهری را نادیده انگاشت و نه می شود به شریعتی بی اعتنا بود. این دو (در کنار دیگر بزرگان) بار فرهنگی انقلاب را به دوش کشیدند. ذهن ها را آماده کردند و طرحی نو در انداختند. گرچه تاثیر گذاری شریعتی در نسل جوان بیشتر بود و معلم انقلاب لقب گرفت اما نقش مطهری را که از بنیانگذاران حسینیه ارشاد بود نیز نمی توان در آگاهی دادن و تعلیم و تربیت آن نسل انکار کرد. شریعتی با آن بیان جذاب و گیرایش (که مارکسیسیت ها را یکضرب شیعه می کرد!) اسلام را از پستو بیرون کشید و پایه گذار یک حرکت پرخروش مردمی شد. اسلام و مذهب را بی واسطه فهمید. اینگونه شد که توانست با فهم نو از دین و مذهب سیل جوانان را به حسینیه ارشاد سرازیر کند چنانکه در هر درس ۵۰۰۰ نفر پای صحبتش می نشستند. مقصود از این نوشته نه تمجید از شریعتی است و نه تجلیل از مطهری ؛ نه تخریب شریعتی است و نه تنبیه مطهری. تنها شرح و بسط یک درگیری فکری است بین یک عالم اسلامی و یک روشنفکر دینی(1). دعوای یک ملای کور و یک خاموش فکر غربزده نیست. کشمکش فکری است میان یک روحانی علوی و یک متفکر اسلامی. قصد ما بزرگ نمایی و یا تخریب وجهه ی این دو نیست..

پس از شهادت

باشهادت دکتر شریعتی محبوبیتی فوق العاده برای او ایجاد شد. همه او را معلم شهید و معلم انقلاب نامیدند. در این جو هیچ کس تحمل شنیدن حرف مخالف شریعتی از مطهری را نداشت. مطهری ای که یک عمر در راه اسلام تلاش کرده بود به یکباره با اظهار نظرهایش در میان جوانان از عرش به فرش آمد. بطوریکه در مراسم چهلم شریعتی در مشهد که بازرگان در دفاع از مطهری سخنرانی کرد حاضران در مراسم اعتراض کردند و استاد محمد تقی شریعتی به نشانه ی ناراحتی جلسه را ترک کرد. با انتشار نامه ی بازرگان و مطهری علیه شریعتی این ضدیت ها و دشمنی ها به اوج رسید. گرچه بازرگان نامه ی دیگری نوشت و از بعضی کلمات تبری جست. ماجرای این نامه را به زمان دیگر موکول می کنیم. دانشجویان مسلمان درآمریکا ضمن نامه ای شدیدا به این دو حمله کردند و شریعتی را بالاتر از آن دانستند که با انتقاد و دشمنی این و آن کوچک شود. آنها نوشتند:
" نسل جوان مسلمان امثال آقای مطهری را که مسائل مردم برایشان مسئله ای نیست و از جیب ملت ارتزاق می کنند و تحریف اسلام راستین و دسیسه گشتن دین در دست جلادان زمان برایشان بی تفاوت است کاری ندارند. ما کسانی را که به زندگی عثمان وار نشسته اند و دم از علی می زنند ,جزو علمای راستین نمی دانیم که خود را مسئول شنیدن حرفهایشان کنیم

+ نوشته شده در  89/02/17ساعت 2:33  توسط بهنام  |